Archive for شهریور, ۱۳۸۸

marzdaran

دوشنبه, شهریور ۹م, ۱۳۸۸

فیلمهای تظاهرات در بلوار مرزداران رو برات میگذارم ببینی

از قرار معلوم نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم افطار شورای هماهنگی اصلاح طلبان که قرار بوده در ۸ شهریور با حضور خاتمی، موسوی، کروبی و خانواده‌های زندانیان سیاسی اصلاح طلب برگزار بشه ، جلوگیری کردن.

”"

”"

kakaee

یکشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۸

متن این نوشته رو وقتی فرستادی. تو فکر فرو رفتم. دیدم کسایی که دیروزشون رو واسه امروز ما گذاشتن هم دیگه بریدن. البته سیستم فکری آدمهایی مثل آغای ۲۴ فنجونی ( از این به بعد با دلیل آقا رو برای این جناب با غ مینویسم) همینه که آدمهایی اینچنینی و اونهایی که برای ایران کاری کردن رو به حاشیه و یا انزوا بکشونه چون خودشون موقع جنگ جایی نبودن و چیزی برای گفتن ندارن. متن نوشته آقای کاکاوند رو اینجا میگذارم :

برای پسرم که امروز بیگناه سیلی خورد

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ. این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود.

از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.

و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد…

پسرم؛

به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن ، فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود
عبدالجبار کاکایی!

eftekhar

یکشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۸

میدونی دوست من مبارزه و مخالفت با یک سیستم این نیست که هی قرار تظاهرات بگذاری و با جون خودت بازی کنی. مخصوصا با رژیمی که ثابت کرده میکشه و ار کشتن آدمها ابایی نداره. باید بگردی و راه های بدون خون ریزی رو پیدا کنی. مثلا قضیه هوا کردن بادکنک یا فانوس توی شب یا الله اکبر شبانه یا نوشتن رو درو دیوار پاشیدن رنگ سبز یا تظاهرات ۵ دقیقه ای. اینها همه مبارزاتی هستن که میتونی انجام بدی و نظام فکری حریفت رو به هم بریزی. به نظر من اصل مهم اول اینه که زنده بمونی بعد مبارزه کنی.

دیروز یک نوشته توی خیلی از سایتها رفتن که برام خیلی جالب بود.

” جعفر پناهی جشنواره بین المللی فیلم مونترال را در همبستگی با مردم ایران، سبز کرد ”

بعضی از آدمها تحت هر شرایطی باعث افتخار هستن. واقعا باید بهشون احترام گذاشت و روی ماهشون رو بوسید.
چند تا از عکسهای این جشنواره رو میگذارم تا ببینی

در ضمن فیلمی هم از این جشنواره روی یوتیوب بود که برات میگذارم تا ببینی

dombe-khoroos

جمعه, شهریور ۶م, ۱۳۸۸

امروز فقط میخوام چند تا عکس بگذارم. این عکسها فکر نکنم توضیح بخواد.خودت ببینی تا ته خط میری.

اول یک عکس از آقای حجاریان :

و یکسری عکس از بهشت زهرا  این عکسها از سایت نوروز آنلاین هست. آدرس لینک هم میگذارم که اگه خواستی توضیحاتش رو بخونی http://norooznews.org/news/13653.php





beheshte-zahra

چهارشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۸

مطلبی رو که میخوام اینجا بگذارم از این سایت خوندم http://minaakbari.wordpress.com راست و دروغش گردن نویسنده ولی با توجه به اینکه رییس بهشت زهرا عوض شد و گند دفن کردن شبانه اجساد خیلی از تظاهر کننده ها در بهشت زهرا در اومد میتونه حقیقت داشته باشه.

متن مطلب رو در زیر بخون :


در شبهای ۲۲ . ۲۳ و ۲۴ تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟

من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستیم ( میخواد خوشتون بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم

مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی در بهشت زهرا داره خیر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن . مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند . ولی اینبار برای ۳ شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره خودشون بیان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت ۶ برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم . گفت بگیر بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم گیر ندادم . شب ساعت ۱۲ بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی اینبار ساعت ۷ صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت ۹ صبح دیدم صدای هق هق گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا . گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه گریه کنه ولی باور کنید خیلی دلرحمه .

خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم . من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه .چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد . گفت که پریشب ( ۲۲ تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود ۳۰ جنازه کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و الان قراره دور از چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره . بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب ۵ جنازه زن و دختر تحویل دادند که به کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای ۲۰ نفر بودند . اونطوری که توی محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت ۵ و قبل از طلوع خورشید کار رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر ۲۰ تا ۳۰ سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای دفن دادیم .

—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب ۲۳ تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-

-از زبان مادرم

امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد ۴ برابر شب گذشته بود ! بیش از ۱۰۰ نفر!! . به ما ( بخش خانمها ) تعداد ۲۳ جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و پشمیا ( لباس شخصی ها ) ۳ یا ۴ برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت ۵ حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود ) که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر حال ۳ نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند . صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی فک و شکاف—– . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدسو زده بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) – امشب یخ جنازه ها تقریبا آب شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت ۴ صبح چهارده تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت ۵ به ۱۷ تا رسید . که گفتند این ۶ جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه میکردند که اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .

امشب ۲۴ تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت ۷ صبح کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( ۲۴ تیر ) فقط دفن اجساد بوده و چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام دادند . دیشب مادرم هفته های بعد شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند

من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست .

galile

چهارشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۸

میدونم واسه تو هم مثل من کلی ایمیل و پی ام در مورد اعترافات گالیله اومده. ولی امروز رفتم گشتم متن کامل اعترافاتش رو پیدا کردم. بعد از خوندن اعترافات گالیله یاد نوشته های اریک فون دانیکن افتادم که میگفت تاریخ تکرار میشه.حالا باید منتظر بشیم کی بشه که مدارک و مستندات این اعتراف گیری های الکی رو بشه. ولی متاسفانه همیشه تو طول تاریخ بین ۵۰ تا ۱۰۰ سال گذشته تا یک مدرک تاریخی بیاد بیرون و اون موقع به درد این بنده خدا های در بند نمیخوره.
متن کامل اعتراف گالیله رو میگذارم تو هم بخون میدونم برای تو هم جالب هست

متن اعتراف گالیله:

من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد می‌کنم که همواره به جمله جمله این کتاب اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.

اعلام می‌کنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمی‌بایست در هیچ جا، تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی می‌داند و هر روز می‌بیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین می‌چرخند!.

می‌خواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم.

در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل می‌پذیرم.

من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام می‌کنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است…!

parazit

سه شنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۸

مطلبی رو که برام در مورد رابطه سقوط هواپیما ها و امواجی که برای فیلتر کردن شبکه های ماهواره ای فرستادی بسیار جالب و منطقی بود. مخصوصا وقتی هر روز یک خبر در مورد مشکلات هواپیما ها تو سایتهای مختلف میخونیم.
کل مطلب رو در زیر میزارم ولی خودم هم چند تا نکته به نظرم میرسه که باید بگم. برای فیلتر کردن امواج ماهواره ای احتیاج به یک سیستم بسیار قوی وجود داره. این امواج خودشون بسیار خطرناک هستن مخصوصا برای کسایی که تو نزدیکی فرستنده های این امواج هستن شاید ظرف چند سال آینده آمار سرطان و بچه های ناقص الخلقه زیاد بشه. نمیدونم چرا تو ایران همه چیز ارزشش بیشتر از جون و سلامت آدمهاست. واقعا جواب خون کسایی که تو این پروازها کشته شدن رو کی میده ؟
البته قطعا این جریان یقه زن و بچه آقایان رو خواهد گرفت بالاخره این امواج برای همه هست. ولی امیدوارم گوش شنوایی باشه و پیگیری کنه و جلو فاجعه رو زودتر بشه گرفت

من اینجا کل مطلبی رو که برام فرستادی میگذارم ولی نمیدونم منبع اصلی اون چه سایتی هست و نویسنده اون کیه !

ارتباط سقوط هواپیماها با پارازیتهای ماهواره‌ای

پشت‌پرده‌ی سقوط هواپیماها و اختلال در خطوط هوایی ایران// همه قربانی سیستم ارسال پارازیت‌ شدند

دو هفته‌ی پیش زمانی که پرواز شماره‌ی ۷۹۰۸ تهران – ایروان در اطراف قزوین سقوط کرد با توجه به سابقه‌ی سقوط چند فروند هواپیمای توپولوف دیگر در گذشته، این اتفاق نیز به حساب کیفیت پایین این مدل از هواپیماها گذاشته شد، با سقوط دومین هواپیما که باز هم یک هواپیمای روسی دیگر بود بحث نبود قطعات برای اورهال (Over Haul) این هواپیماها از سوی روسیه مطرح شد تا اینکه دوم مرداد هواپیمای ایرباس (تولید شده توسط اتحادیه‌ی اروپا) شرکت هواپیمایی ایران ایر در فرودگاه ارومیه هنگام بلند شدن از باند خارج شد، با توجه به برخورد دو دستگاه قطار، خارج شدن دو فروند هواپیما از باند و نبود امکان فرود برای دو فروند هواپیمای دیگر و نیز با توجه به اینکه تمامی این فجایع در فاصله ی زمانی ۱۱ صبح تا ۵ بعد از ظهر اتفاق افتاده است، ماجرا شکل تازه‌ای به خود گرفت.
پس از این رویدادها یکی از خبرنگاران تیم خبری چریک آنلاین، برای اطلاع از علل این وقایع به تحقیق و گفتگو با کارشناسان هواپیمایی و نیز چند تن از متخصصان رشته ی مخابرات پرداخت که بخش اصلی و کلی این تحقیقات را در گزارش حاضر می‌خوانید.
همانطور که بیشتر مسافران خطوط هوایی می دانند، زمان پرواز به سه بخش Take off , Cruise , Landing تقسیم می شود، بیشترین امکان حادثه در زمان بلند شدن و فرود آمدن یعنی Take Off و Landing وجود دارد ، در این مراحل خلبان با توجه به اطلاعاتی که از دستگاه‌های کمک ناوبری دریافت می کند اقدام به کنترل هواپیما جهت بلند شدن و یا فرود آمدن بر روی باند می کند، و در حالت پرواز یا Cruise کنترل هواپیما به کمک سیستم موقعیت یاب جهانی یا GPS صورت می گیرد ، از زمانی که مسافران اجازه باز کردن کمربندهایشان را دارند تا زمانی که مجدداً به آنها اعلام می شود کمربند هایشان را ببندند مرحله‌ی کروز نامیده می شود، در تمام این مراحل ارتباط میان هواپیما و سیستم‌های کمک ناوبری به‌وسیله ی امواج رادیویی برقرار می شود، محدوده‌ی فرکانسی این امواج برای دستگاه‌های زمینی مگا و برای سیستم های ماهواره‌ای گیگا هرتز است.

علت اصلی سقوط هواپیماها چیست؟

هرگونه اختلال در برقراری ارتباط میان هواپیما و سیستم های کمک ناوبری می تواند منجر به یک حادثه شود، اما دلیل این اختلالات چیست ؟

پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد، دولت برای سانسور شبکه‌های ماهواره‌ای به ارسال پارازیت بر روی فرکانس برخی از شبکه ها از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا اقدام کرد، در ابتدا ارسال این پارازیت‌ها از فرستنده ای در شرق مدیترانه و به احتمال فراوان از داخل لبنان صورت می گرفت به این ترتیب که امواج پارازیت درست بر روی فرکانس مورد نظر برای ماهواره ی هاتبرد ارسال می شد و با ارسال همزمان سیگنال و نویز ، دستگاه ریسیور امکان پردازش تصویر را نمی یافت، این روند ادامه داشت تا زمانی که تیم اداره کننده ی ماهواره ی هاتبرد برای جلوگیری از سوءاستفاده از تجهیزاتی که در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده اند، در تاریخ سوم تیر ماه اقدام به قطع ۸ ساعته‌ی کلیه‌ی فرکانس‌های مربوط به جمهوری اسلامی کردند ، به‌گونه ای که شبکه های استانی تلویزیون ایران برای ۸ ساعت امکان دریافت و پخش برنامه های شبکه های مستقر در تهران را نداشتند، با این اقدام ارسال پارازیت از فرستنده‌ی یادشده متوقف شد و پس از آن برای چند روز شبکه هایی که قبل تر مسدود شده بودند ، بدون مشکل قابل دسترسی شدند.

از آنجایی که حکومت باز هم در صدد مسدود کردن تعداد زیادی از شبکه‌های ماهواره ای بود ابتدا اقدام به ارسال پارازیت از طریق فرستنده‌های زمینی کرد، این فرستنده‌ها که از شرکت‌های زیمنس، نوکیا و سامسونگ خریداری شده بودند به همراه نمونه‌هایی که با کپی برداری در داخل تولید می شدند در نقاط مختلف شهر تهران نصب شدند، اما از آنجایی که فرستنده‌های زمینی نیاز به دید دیش به دیش دارند ، مسدود کردن شبکه های ماهواره ای برای تمام شهروندان امکان پذیر نبود، بنابراین حکومت تلاش برای خریداری دستگاه‌های جدید را آغاز کرد تا اینکه حدود سه هفته پیش چند دستگاه ارسال امواج از روسیه خریداری و در اطراف تهران نصب شد .

ماهواره هایی که در اطراف زمین در حال چرخش هستند با استفاده از سلول های خورشیدی تنها قادر به تامین انرژی مورد نیاز خود هستند و امکان تقویت امواج دریافتی برای ارسال به زمین را ندارند، بنابراین با توجه به تعداد زیاد دریافت کنندگان امواج ماهواره ای برای آنکه امواج، انرژی لازم برای رسیدن به زمین را داشته باشند لازم است تا امواج با انرژی بسیار بالایی برای ماهواره ها ارسال شوند و ارسال امواج با انرژی بسیار بالا باعث اختلال در کار سایر سیستم‌های رادیویی از جمله سیستمهای ناوبری هواپیماها و قطارها می‌شود .

در هواپیما از ۴ سیستم ناوبری NDB (ارایه دهنده اطلاعات جهت به هواپیما)، VOR (ارایه دهنده اطلاعات زاویه و جهت و مشخص کننده راه‌های هوائی) ، DME (ارایه دهنده فاصله از فرودگاه) و ILS (سیستم ناوبری فرود هواپیما بدون دید) برای انجام پروازها استفاده می شود و در قطارها نیز از سیستمی مشابه به نام ATP استفاده می‌شود که در واقع مسئولیت اعمال محدودیت سرعت و نیز برقراری فاصله مجاز تا قطار بعدی را عهده دار است .

به منظور کنترل و هدایت هواپیماها در آسمان کشور و فرودگاه‌ها ، حدود ۴۰۰ دستگاه، تجهیزات و سیستم‌های ارتباطی، کمک ناوبری و نظارتی مختلف تهیه شده و در ایستگاه‌های هوانوردی و فرودگاه‌ها نصب شده است ، هم اکنون ارایه خدمات در آسمان کشور از طریق مرکز کنترل تهران انجام می پذیرد و به‌صورت جانشین، یک سیستم نیز در محل فرودگاه امام نصب شده تا در مواقع ضروری از آن استفاده شود .

به‌طور خلاصه می توان گفت با توجه به نصب فرستنده ی ارسال پارازیت برای شبکه های ماهواره ای در اطراف تهران و قرار داشتن مرکز کنترل خطوط هوایی ایران در همین شهر ، امواج با انرژی بسیار زیادی که از طرف این فرستنده تولید می شوند علاوه بر مختل کردن شبکه های ماهواره ای باعث ایجاد اختلال در سیستم ناوبری هوایی و ریلی کشور شده اند بطوری که طی دو هفته ی گذشته شاهد چندین مورد حادثه ی هوایی و ریلی بودیم و تعداد زیادی از هموطنانمان جان خودشان را در این سوانح تنها به دلیل ترس حکومت از چند شبکه ی ماهواره ای از دست داده اند .

payame-fazzel

دوشنبه, شهریور ۲م, ۱۳۸۸

متن نامه دکتر پیام فاضل به آقای خامنه ای رو وقتی خوندم انقدر ساده بود و بهم چسبید که گفتم تو حافظه این وبلاگ ثبتش کنم. راستش انقدر زیباست که هیچ توضیحی احتیاج نداره:

جناب آقای خامنه ای؛ رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

این نامه را در پاسخ نامه شماره ۷۸۱۸۸/۸ مورخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ جنابعالی که توسط معاون اول سفارت جمهوری اسلامی جناب آقای اسلامیان به اینجانب تحویل شد می نویسم. (پیوست) از نامه شما متشکرم و از آن که با وجود مسئولیت های خطیرتان به پاسخ به نامه من مبادرت ورزیدید خشنود شدم.

من یک فرزند این انقلاب هستم. شما مرا از کودکی بخوبی می شناسید. با وجود این که این روزها برچسب های بیگانه، منافق، مخملی و غیر ذلک را به آسانی و ارزانی به افراد می زنند من با دلایل محکم یادآوری می کنم که هنوز فرزند این انقلاب و ایران عزیز هستم. برچسب منافق زیبنده ی فرزندی چون من نیست از آنجا که چندین بار بعنوان یک شهروند ایرانی و جهانی و یک نویسنده ی زمینه ی روانپزشکی اجتماعی و تربیت استراتژیک، برای محکومیت فعالیت های تروریستی سازمان مجاهدین خلق به سران کشورهای اروپا و آمریکا و سازمان ملل شکایت کردم و افتخار آن را دارم که یکی از عوامل موثر در ثبت اسم این سازمان جنایت پشه در لیست سازمان های تروریستی دنیا بوده ام.

برچسب سفاهت که به افراد پیشینه داری مثل آقای منتظری عنایت شده نیز بر من روا نیست که اولین پزشک بدون مرز ایرانی و نویسنده ۲۴ اثر علمی فرهنگی بین المللی هستم و چند نمونه از کتب بنده نیز حضورتان تقدیم شده است. برچسب انگلیسی هم شایسته ی من نیست چون علی رغم آنکه چندین سال است که واجد شرایط دریافت تبعیت انگلستان هستم و علی رغم مواجه بودن با مشکلات فراوان برای ویزا و سفرهای بین المللی برخلاف توصیه مسئول کنسولی کنونی سفارتخانه آقای فقیه، از گرفتن پاسپورت انگلیسی اکراه داشته و تنها و تنها با افتخار، تابعیت ایران عزیز را دارم. داشتن پاسپورت رژیمی که تنها چند دهه پیش بزرگانی چون ماندلا و گاندی را آزار می کرد مایه مباهات من نخواهد بود.

تمامی دنیا و خدای من شاهدند که در ۳۱ کشور دنیا مایه ی افتخار و سرافرازی کشور عزیزم ایران بوده ام. ممکن است بپرسید پس چرا در ایران مشغول به خدمت نیستم. پاسخ آن که در زمانی که فرزندان ناخلف، بی ریشه و بی خردی چون احمدی نژاد بر مسند قدرتند، فرزندان خلفی چون من به هجرت سر می کنند. بیاد دارید که وقتی مجروح بودید با پدرم برای قالب گیری دندان شما به بیمارستان قلب آمدیم؟

به خاطر دارید که پدرم مرا بعلت نبوسیدن دست شما شماتت کرد و من صادقانه در حالی که کودکی ۱۳ ساله بودم قد برافراشته گفتم: من به جز خدای عظیم به هیچ کس تعظیم نمی کنم! شما پدرم را نصیحت کرده و گفتید این پسر پیرو رسول خداست، آزارش ندهید.

سال ۱۹۹۷ با پزشکان بدون مرز به کره شمالی رفتم و اولین فرد خارجی بودم که از تعظیم در مقابل مجسمه ی آسمان خراش کفر و شرک “کیم ایل سانگ” ابراهیم گونه خودداری کردم. این حرکت در رسانه های بین المللی ثبت و مایه افتخار ایران شد. روزنامه ها و تلویزیون های غربی این فرزند رشید ایران را با این عنوان معرفی کردند: دکتر پیام فاضل، پزشک بدون مرز ایرانی: به جز خدای عظیم بر هیچکس تعظیم نخواهم کرد. مسئولین کره شمالی با خشم بسیار تصاویر سفرای جمهوری اسلامی و کشورهای عربی را در حال تعظیم به مجسمه به من ارائه کردند و من مجدداً از این عمل شرک آمیز سرباز زدم.

آقای خامنه ای،
برچسب دشمن و بیگانه هم بر من سزاوار نیست که از محرمترین خانواده ی اطباء انقلاب می آیم. پدرم دکتر هوشنگ فاضل سرپرست سابق وزارت بهداشت و دندان پزشک معتمد شماست که دندان های مصنوعی که هم اکنون طعام شما را می جود، دسترنج ایشان است که همیشه به رایگان تقدیمتان کرده اند. عموزاده ی دکتر ایرج فاضل وزیر سابق بهداشت، علوم و مشاور پزشکی شما هستم، جراحی که جان شما را از مرگ حتمی پس از سوء قصد شوم دشمنانتان نجات داد و اکنون از آنچه می گذرد به فریاد آمده است.

آری، من خودی تر از خودی ها هستم بهمین سبب بود که چند نسخه از آخرین کتاب هایم را در فروردین ماه ۱۳۸۸ با نامه ای به یاد مهربانی هایی که از شما و دوران کودکی بیاد داشتم برای شما فرستادم. نامه ی من و کتاب ها در دفتر شما موجود است.

کتاب هایم را در پاره ای از سجاده ی سبز دوران کودکی پیچیده و به هدیه به شما، رئیس جمهور پیشین آقای احمدی نژاد، وزارت علوم و وزارت بهداشت فرستادم.
سجاده ای که به اشک نمازشب کودک ۱۲ ساله ای که شیون “العفو” شبانه اش خانواده اش را بی قرار می کرد، آراسته است. آن موقع نه “مخملی” در کار بود، نه “سبز” جرم بحساب می آمد.

جالب اینکه پاره ای از این سجاده ی سبز با چندین کتاب و دستاورد فرهنگی ام را به هدیه، چند روز قبل از انتخابات با پست سفارشی برای آقای مهندس موسوی نیز ارسال کردم. بسته های شما و وزارتخانه ها رسید اما کتاب های آقای مهندس موسوی، و قطعه سجاده ی اشک آراسته ی من ضبط شد و اکنون پس از گذشت حدود ۶۰ روز بدست ایشان نرسیده است. چگونه می توان باور کرد که انتخابات بدون خدشه بوده، وقتی حتی کتب علمی و پاره ای از سجاده ی اشک آلود کودکان این انقلاب به اسارت می رود؟! لطفاً بگویید پاره سجاده و کتب اسیر مرا به ایشان بدهند.

معلمین من محمد رضا حکیمی نویسنده برجسته ی جهان شیعه، شیخ محمود تحریری عزیز و محبوب امام و آیت الله دریاباری بوده اند. دکتر ولایتی مشاور وفادار شما نیز در دوران جوانی با من کتابی نوشتند. البته ایشان سریع می خواندند و بنده قلم می زدم! من منافق، بیگانه، نامحرم و دشمن نیستم و این نامه را از آنجا می نگارم که شما را هنوز دوست و پدر پیر خود می دانم. پدری که به آتش بسیار نزدیک شده است. از آنجا که همیشه فقط با فعالیتهای صلح آمیز در اقصی نقاط دنیا در خدمت محرومین زمین بوده ام و بعنوان یک طبیب به آیه ی مبارکه ی “ومن احیاها فاحیا الناس جمیعاً” پرداخته ام، امروز این نامه را بهمین سبب می نویسم.

آقای خامنه ای
شما را از قسمت اول این آیه ی شریفه می ترسانم: “من قتل نفساً بغیر نفس اوفساداً فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً”
شما نیاز به ترجمه ندارید. اما این آیه را بعنوان یک یادآوری تاریخی می نویسم و می پرسم اخیراً چند نفس بغیر نفس به قتل رسیده اند و بهمین سبب می پرسم چند بار جمیع مردم دنیا به مصداق این آیه مبارکه قتل عام شده اند؟

از شما می پرسم: مسئول قتل عام مکرر جمیع مردم دنیا کیست؟ آیا ولی فقیه مستقیماً مسئول هر آنچه در حیطه ی ولایت او می گذرد نمی باشد؟ مطمئناً این آیات محکم را مهمل نمی انگارید که آیه شریفه ی دیگر می گوید: “الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم…”

آقای خامنه ای به پیوست متن استراتژی پایه جنبش مردمی ایران را نیز تقدیم می کنم. این متن برای حفظ نظام نه براندازی آن نگاشته شده است و توسط اینجانب- یک فرزند شما و این انقلاب طراحی شده و هزاران نسخه آن بطور گسترده برای مشورت عموم، مسئولین، خواص، نمایندگان، خبرگان و مراجع دینی منتشر و توزیع شده است.
من به پنهان کاری معتقد نیستم و شما نیز بیگانه نیستید. لذا یک نسخه ی این متن را برای شما ارسال می کنم.
حساب آقای احمدی نژاد با شما سواست. ایشان مرد جسوری هستند که امروز به خدا و روح القدس (هاله ی نور!) مردم و مراجع اهانت کرده و فردا به روی شما پنجه خواهند کشید. ایشان و آن داستان کذایی “هاله نور” مصداق “الشقی شقی فی بطن امه” می باشند.
اما شما مرد مهربانی بودید. چه شد اینگونه گرفتار مسئولیت خون جوانان بیگناه شدید؟ هیهات.
به خدای بزرگی پناه می برم که هرگز شهامت آن که نزدیک مسئولیت خون بیگناهی باشم را به من نداد.
نویدی هم دارم و آن آیه ی “لاتقنطوا من رحمه الله…” است. اگر به بخشش و سخاوت مردم امید ندارید، خواهشمندم از بخشش و مغفرت خداوند مهربان مایوس نباشید که یاس از رحمت خدا کفر است و خدای بزرگ بس بخشنده و مهربان می باشد.
پناه بر خدا، نه من موسی هستم، نه شما خدای ناکرده فرعون.
فرزندی هستم که با پدر پیر دوران کودکی درددل می گوید. شما را به طاغوت بودن متهم نمی کنم، اما از آن روزی که فراری از آن نیست، از پیچیدن ساق به ساق، از “الذی فکر و قدر” و “ابی واستکبر” و “کبر و تولی” می ترسانم. به پاره سجاده ی سبزم که معطر به اشک دعاهای شبانه است پناه برید، به تصویر روی کتابم و لبخند معصومی که حاکی از دلسوزی و طبابت برای مستضعفین اقصی نقاط دنیا می باشد بنگرید. در آینه به چهره خود نگاهی بیاندازید.

من بیگانه نیستم. فرزندی هستم که در حیاط خانه شما بازی می کرد. خانواده ی ما از رگ گردن به شما نزدیکتر بود. به آیه ی نور اقتدا کنید و تا دیرتر نشده از سمت خود و مقام خطیر ولایت کناری جسته و امیدوار رحمت خداوند رحیم باشید. بزودی عازم ایران هستم و بامید خدا درخواست خود را حضوراً تکرار خواهم کرد.

به پیوست یک نسخه از آخرین کتابم به عنوان “رهایی از گناه” حضورتان ارسال می نمایم.

با امید سعادت، رستگاری
انابت و مغفرت الهی
۲۲ مرداد

ramezan

یکشنبه, شهریور ۱م, ۱۳۸۸

تاحالا شده منتظر کسی باشی ! یا اینکه کسی رو گم کنی ! یا کسی که قرار بوده باهات تماس بگیره اینکارو نکرده باشه ؟
خیلی حس بدیه این انتظار. مخصوصا که با دلشوره همراه باشه. هر لحظه زنگ تلفن یا در که میخوره اولش دلت هوری میریزه و بعد هزارجور فکر بد میاد تو ذهنت . به تلفن جواب میدی یا درو که باز میکنی و اون کسی که منتظرش بودی اگه نباشه یا خبری ازش نگیری انگار همه انرژیتو گرفتن ازت دمق میشی و باز میشینی و هزارتا فکر بد میکنی و دیگه دست و دلت به هیچ کاری نمیره. اگه مثلا بخوای حواس خودتم پرت کنی بازم فایده نداره.فرضا کتابی بر میداری بعد میبینی ۱ ساعت گذشته و تو هنوز یک صفحه هم ورق نزدی یا جلو تلویزیون نشستی و ساعتهاست که داره برفک پخش میکنه و تو متوجه نشدی.

واقعا هیچ چیز بدتر از انتظار نیست

عکسهایی که اینجا میخوام بگذارم رو از سایت نوروز نیوز برداشتم. امیدوارم این دوستان راضی باشن. این عکسها مربوط به مراسم افطار خانواده زندانیان , پشت دیوار زندان اوین هست.


































vazire-defa

جمعه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸

سلام بالاخره آقای ۲۴ فنجونی لیست وزرای خودش رو اعلام کرد. البته اینکه مجلس به این وزرا رای اعتماد بدن یا ندن و اصولا انتخاب وزیری که سابقه درخشانی در مدیریت نداره ! و اصولا وزیر باید یک مدیر ارشد باشه و پست وزارت جایی برای یادگیری و روش سعی و خطا نیست , بحثهایی هست که شاید بعدا درباره اش صحبت کنیم.ولی چیزی که در میان همه این وزرا برام جالب بود انتخاب احمد وحید دستجردی به عنوان وزیر دفاع بود.
خوب شاید بگی مشکل این آقا چیه ؟
بد نیست یه سری به این آدرس بزنی :

http://www.interpol.int/Public/data/wanted/notices/data/2007/57/2007_49957.asp

این سایت پلیس اینترپل هست.
آقا احمد چندین سال پیش به خاطر بمبی که در کشور آرژانتین منفجر شد تحت تعقیب پلیس اینترپل هست.
برای اینکه اطلاعات بیشتری از این جناب به دست بیارم یه سرچی تو اینترنت کردم و توی سایت ویکی پدیا مطلب جالبی دیدم :

در میان تعجب همگان احمد وحید در مراسم تنفیذ دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، شخصی بود که حکم تنفیذ را به علی خامنه‌ای تحویل داد تا او به نوبهء خود آن را به احمدی نژاد تحویل دهد. این کار معمولا توسط رییس جمهور قبلی یا رییس مجلی خبرگان یا افرادی در رده‌های مشابه انجام می‌گرفته‌است. وی همچنین در مراسم تحلیف احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی حضوری بسیار پر رنگ داشت و در ردیف اول مجلس دقیقا در مرکز فرماندهان رده اول نظامی قرار داشت بطوریکه به نظر می‌رسید او دارای مقام بالاتری از تمام نظامیان حاضر نظیر فیروز آبادی و جعفری است.

البته از قرار معلوم ایشون مدتی هم رییس سپاه قدس بودن. تو که میدونی سپاه قدس چیه ؟ نیروی قدس یا سپاه قدس زیرشاخه‌ای از نیروهای پنج گانه سپاه پاسداران که مسئولیت فعالیت در خارج از مرزهای ایران رو داره. مثلا وقتی ایران زیادی تو چشمه و همه خبرها در باره ایران هست اگه دیدی توی یک کشوری بمبی منفجر شد زیاد تعجب نکن. سپاه قدس مثل زبل خان اینجا اونجا همه جا هست.

حالا شاید بگی چه اشکالی داره یه چندتا قتل و بمب و ترقه که باعث بد بودن آدم نمیشه .
راستش به نظر من آدمی با این تفکرات وقتی میشه وزیر دفاع باید منتظر جنگ بود.

در ضمن یکسری مطالب رو هم از ویکیپدیا برداشتم :

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%DB%8C